شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
37
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
فداى معتكفان جناب حضرت قدس * نثار صدرنشينان بارگاه جلال بيان رفعت ايشان گرت حقيقت نيست * بخوان لَهُمْ دَرَجاتٌ * 21 ز سورهء انفال اگر مراد تو از هم الرّجال ايشانند * زدن نه شيوه مردى است لاف نحن رجال [ وجدت نسبة فضل المحقّقين بكم * كنسبة العلماء الكبار بالجهّال « 1 » ] * 22 شبى در كنج غارى از بضاعت وقت ، نمودارى « 2 » بر طبق اخلاص نهاده بود « 3 » و زبان « 4 » به ذكر و مناجات گشاده و خاك سجدهگاه به آب ديده آغشته و مىگفت : جهان آفرينا تو دانى و بس * كه نايد به نيكى مرا دسترس همه رايت مردى افراشتم * همى « 5 » دانه مردمى كاشتم جهان با همه زينت و زيب و فر * چو خار است و خاشاكم اندر نظر نخواهم نه بخت و نه تخت و نه گاه * نه ملك و نه حكم و نه مال و نه جاه چه آسايش است اندرين زندگى * مرا جمع كن زين پراكندگى ساعتى گفتى : الهى ! الهى ! تو دانى كه ملتمس اين بىكس چيست ؛ مرا ازين مسكن مجازى و مأمن عاريتى كه زندانخانه ديو و مغيلان زار غول است : خبت نار نفسى باشتعال مفارقي * و اظلم عيشى اذ اضاء شهابها و ما هى الّا جيفة مستحيلة * عليها كلاب همّهنّ اجتذابها « 6 » * 23 به نزهتگاه حقيقى و جنتسراى معنوى كه موصوف به صفت فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ * 24 راهنمايى [ و زمانى از سر نياز اين راز را عرضه داشتى ] يا خالق البريّة يا واهب العطا * يا رازق الخلايق يا منجى الورى * 25 باران رحمت و كرمت ماحى الذّنوب * درياى رافت و نعمت واسع العطا
--> ( 1 ) - اساس : ندارد . ( 2 ) - ب و ج : نمونه بر طبق . ( 3 ) - ب و ج : - بود . ( 4 ) - ب و ج : سر درج دهان به جواهر اذكار و دعوات و رفع حاجات و وظايف مناجات گشاده . ( 5 ) - ب ج : همه ( 6 ) - ب : كلاب النهم لا اجتذبا .